مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

68

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

و حال آنكه تو پوست زخم چركين را پيش از بهبودى كندى و با ريختن خون فرزندان رسول خدا ( ص ) و ستارگان زمين از خاندان عبدالمطلب ، بنياد را ويران كردى . تو به زودى در جايگاهت نزد خداوند حاضر مىشوى و آرزو خواهى كرد كه‌اى كاش كور و لال بودى و نمىگفتى : « شادى مىكردند و ديگران را در شاديشان‌شركت مىدادند » . اگر ما را غنيمت انگاشته‌اى بدان كه در آن روزى كه به جزاى عمل خود برسى ما را از دست رفته خواهى يافت . تو از پسر مرجانه كمك بخواهى و او از تو كمك بخواهد ؛ و تو و يارانت نزد ميزان بر ضدّ يكديگر اجتماع كنيد ؛ و تو ببينى برترين توشه‌اى كه معاويه همراهت كرده قتل فرزندان محمد ( ص ) است . « 1 » آن حضرت در سخنرانى خود خطاب به يزيد فرمود : تو هر آنچه خواستى كردى ، ولى نشكافتى مگر پوست خود را و پاره نكردى مگر گوشت خود را ؛ و به زودى با بارى گران از ريختن خون فرزندان رسول خدا ( ص ) و هتك حرمت خاندان و پاره‌هاى بدن آن حضرت وارد مىگردى . در آن روزى كه خداوند آنان را جمع و پراكندگىشان را به اجتماع مبدّل مىسازد و حقّشان را از دشمنانشان مىگيرد ؛ پس نبايد كه شادى قتل آنان تو را بىقرار سازد . . . شگفتا از كشته شدن پرهيزكاران و فرزندان پيامبران و نسل اوصيا به دست آزاد شدگان پليد و زادگان زنا كاران فاسق . دستانشان به خون ما آلوده شد . . . . « 2 » 6 . ابن عباس مسئوليّت قتل حسين ( ع ) را متوجه يزيد مىداند يعقوبى مىنويسد : او در ضمن نامه‌اى به يزيد نوشت : . . . تو را هرگز شادمانى و خوشحالى مباد ! چرا كه تو حسين بن على ( ع ) را كشته‌اى . اى خاك بر سرت ، خاك بر دهانت ، اگر نفست چنين نويدى به تو مىدهد ، راستى از كم خردى و بىفكرى تو است . تو در خور سرزنش و سزاوار هلاكى . پدرت بميرد ! گمان مبر كه من كشته شدن حسين ( ع ) و جوانان بنى عبدالمطلب ، آن چراغ‌هاى فروزان و ستارگان راهنما را از ياد برده‌ام . لشكرهاى تو آنان را خاك آلوده و با تن برهنه و بىكفن در ميان بيابان بر روى زمين

--> ( 1 ) . بلاغات النساء ، ص 21 . ( 2 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، ص 127 - 129 ؛ و به نقل از آن بحارالانوار ، ج 45 ، ص 159 .